سلام خوبین؟
چند روزی بود که میخواستم اپ کنم ولی کو موضوع؟
گفتم حالا که من نه عاشقم برای عشقم بگم
و نه از عخشم خیانت دیدم که تو وبم بدروزگارو بگم.گفتم بیام کمی از خاطرات مدرسه رو بگم بمونه
برام یادگاری.اخه امسال سال اخره
امروز مدرسه خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت
اول که وارد کلاس شدم دیدم قیافه بعضی از بچه ها دگرگونه
گفتم چتونه؟
اومدن سمتم و گفتن لیلا(دوستم و بغل دستیم)میخواد فرار کنه تو یک چیزی بهش بگو.
تنها:eeeeجدا؟ خب به سلامتی کی میخواد فرار کنه؟
دوستام:
چی داری میگی بحث جدیه!ماروباش میخواستیم بگیم نذاره
تنها:خب حالا صبر کنید ببینم چی شدهُ خب لیلا جون چرا میخوای فرار کنی؟
لیلا:اخه خسته شدم مامانم اذیت میکنه و....
تنها:جدا؟ وای چه زندگی سختی خب چرا زودتر به فکر فرار نیفتادی؟
دوستام:
چی داری میگی؟
تنها: خب از زندگی خسته شده میخواد فرار کنه دیگه
خب چه کارش کنم؟
دوستام:واقعا که
:تنها
لیلا: اما تنها من جدا میخوام فرار کنمااااااا
تنها:(دوستام رفتن) چیکار؟فرار؟باشه پس یک قرار بزار با هم فرار کنیم
لیلا:برو دیوونه منو باش دارم با کی دردو دل میکنم
تنها:
دور از شوخی چرا؟
لیلا شروع کد به دردودلو...منم کمی باهاش صحبت کردم.اخه من یک عمر باهاشم میشناسمش
اون جراتشو نداره تازه عاشق خانوادشه ولی طوری به بچه ها گفته بود که باور کردن منم قول دادم لو

لوندم
زنگ دوم:حسابداری صنعتی داشتیم معلممون یاد کودکیا افتاد گفت میزامونو دورتا دور کلاس بچینیم
مثل پیش دبستانیا
ما هم چیدیم و بعد از حل مسائلو پرسیدن درس.رسیدیم به وقت بیکاری
منم امروز سر حال
شروع کردم به شلوغی کلاس
تنها: بغلی بگیر مهسا:چیو بگیرم
تنها: یک کلاغ پرو
مهسا:چه کارش کنم؟
تنها:بده بغلی مهسا:بغلی بگیر
همینطور ادامه داشت تو کلاس که رسید به خانم
حالا
خانم به کی بگه؟ تنها: خانم اجازه خانم:بله؟ تنها:خانم بدین بغلی خانم
:چیو؟
تنها:یک کلاغ پرو

اینجا بود که کل کلاس زدن زیر خنده شانسم گرفت زنگ خورد وگرنه
زنگ سوم:۱ ساعت بیکاری داشتیم طبق معمول بچه های شر و رقاص کلاسمون وسط کلاس در
حال رقصیدن بودن اونم همه مدله...
تو کلاس من یک ادم مثبت و ساکت ومظلومم (اینجوری نگام نکن
راست میگم) هیچکی تا به حال از من شلوغی ندیده

دیدم همه رفتن وسطو میرقصنُ خب منم رفتم
یکدفعه دیدم توجه همه بچه ها اومد سمتم
بچه ها در حالیکه منو نشون میدادن:

تنها خودتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بچه ها تنها هم اومد وسطااااااااا
تنها:خب بله مگه من ادم نیستم
خلاصه میدون خالی شد برای من و منم کم نذاشتمااااااا
دیگه بماند چه شد ولی درکل خیلی خوب بود
زنگ سوم(۱ ساعت دوم):من در حال نوشابه خوردن(تو کلاس استاد یواشکی خوردنم کسی هم
نمیفهمه.انقدر حال میده
معلم:خانم تنها خانوم
تنها
لو رفتم؟): بله خانوم؟
معلم:پاشو عزیزم پولای بچه ها رو اگه کتاب میخوان جمع کن
تنها
: چشم خانوم حالا قیمتشون جند هست؟
معلم:۹۵۰ تومان
بچه ها در حال اوردن پول پیش من
تنها:خب این چند تومنه؟
۱۰۰۰ تومان؟باشه برو دیگه نفر بدی
دوستام:
بقیه پولم چی؟
تنها: وا بانکا که بانکن پول زیاد میدن ازشون کارمزد کم میکنن باز تو از من بقیه میخوای؟خب کارمزدمه
دیگه
عجبا
دوستام:
چی؟ ما پول زور نمیدیم
تنها:نمیدین؟ باشه

دوستام: خب باشه بابا مال خودت
تنها:


همین دیگه...........
